آرشیو برای جولای 4, 2008

پائیز

پاییز

از چهرۀ طبیعت افسونکار

بربسته ام دو چشم پر از غم را

تا ننگرد نگاه تب آلودم

این جلوه های حسرت و ماتم را


پاییز، ای مسافر خاک آلود

در دامنت چه چیز نهان داری؟

جز برگ های مرده و خشکیده

دیگر چه ثروتی به جهان داری؟


جز غم چه می دهد به دل شاعر

سنگین غروب تیره و خاموشت؟

جز سردی و ملال چه می بخشد

بر جان دردمند من آغوشت؟


در دامن سکوت غم افزایت

اندوه خفته می دهد آزارم

آن آرزوی گمشده می رقصد

در پرده های مبهم پندارم


پاییز، ای سرود خیال انگیز

پاییز، ای ترانۀ محنت بار

پاییز، ای تبسم افسرده

بر چهرۀ طبیعت افسونکار

تهران – مهر 1333

بیان دیدگاه »